<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بالشتِ قدیمی</title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 10 Jul 2026 19:25:16 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/854</link>
<description>اشک های ناتموم من.....</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 19:25:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/854</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/853</link>
<description>خدا لعنت کنه اونایی رو که نذاشتن من تورو بشناسم و دوستت بدارم..... آخرین باری که دیدمت ،بخاطر اون بازی که بعد سالها گذاشتم روی زمین خیلی پیشت گریه کردم و گله کردم.....نذاشتن دوستت بدارم و ببینمت</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 18:52:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/853</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/852</link>
<description>هرچقدر با خودم فکر میکنم یا تمرین میکنم واقعا نمیتونم محجبه بشم! شاید بتونم یکسری کارها رو تمرین کنم انجام بدم ولی واقعا حجاب نمیشه... دیگه هرکی بخواد ، خوشش میاد .</description>
<pubDate>Wed, 08 Jul 2026 08:49:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/852</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/851</link>
<description>چندوقت پیش به اجبار مامانم با یه خواستگار رفتم بیرون.... به این نتیجه رسیدم که آدم می‌تونه خود واقعی اش باشه ولی اسکل بودن هم حدی داره.یه طوری باید اسکل بود که غلبه نکنه به کل جامعه.... اینکه خط و نشون برای شغل و هَبیت دختر بکشی و بگی مذهبی هستی و یه تیپ اولدمانی اسکلی برگرفته از پینترست زده باشی،واقعا همخونی نداره.... ازاین مدل طرز فکرهای پسرای دم بلوغ که روی دخترا دارن.... چندشششش واقعا آرزوم شده یه پسر نرمال تو مسیر زندگی من قرار بگیره .</description>
<pubDate>Tue, 07 Jul 2026 19:03:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/851</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/850</link>
<description>دوسه روزه خیلی گریه کردم..... گریه های افسردگی نیست، بیشتر خالی میشم....و دوست دارم این گریه ها رو. یه فرضیه ساختم برای خودم که آدمهای مذهبی ، زندگی شون معناهای زیادی داره و چراکه نه برای مذهبی شدن قدم بردارم؟ این دفعه به اجبار نیست، ولی نمی‌دونم چرا .... فقط بخاطر معنا؟ حس میکنم نمیتونم ارتباط طولانی بگیرم با آدم بی دین .... از زیادی بودن یکسری چیزها هم گریزان، زیادی دیندار بودن، زیادی مذهبی بودن، زیادی حجاب داشتن، زیادی آزادی داشتن ....</description>
<pubDate>Tue, 07 Jul 2026 18:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/850</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/849</link>
<description>عزیزدلم جای تو خالی بود ....</description>
<pubDate>Mon, 06 Jul 2026 10:15:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/849</guid>
</item>
<item>
<title>بغض های گیر کرده </title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/848</link>
<description>نمیدونستم‌بعد از تموم شدن جلساتم با فومن، بغضی باز میشه که ته نشین شده دوسه سالی هست... دو سه سال نداشتن فضای راحت برای گفتن احساساتم. شاید به نظر شما چیز مهمی نباشد اما اگر یکبار تجربه کنید، معتاد چنین فضایی خواهید شد اگرچه فومن برای من امن بود اما فضای راحتی نداشتم . عاطفه من حس راحتی نداشت. بعد اتمام جلساتم با فومن ،جلسه با یک نفر دیگر داشتم و خب گفت وقت هام پر شده! بهش گفتم پودر شدم و واقعا هم شدم .</description>
<pubDate>Sat, 04 Jul 2026 09:04:19 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/848</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/846</link>
<description>دلم برای کارایی که قدیما میکردیم تنگ شده😕 من هنوز دلم میخواد یک عالمه پارچه بندازیم وسط حال و پتو مربوطه رو بذاریم روش و دورش بدوزیمش دلم میخواد بوی تفت پیاز برای درست کردن قیمه و قورمه دلمو ببره دلم میخواد از سیب زمینی های کتلت کش برم ....</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2026 03:11:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/846</guid>
</item>
<item>
<title>بی تو</title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/845</link>
<description>اساتید، روانکاوان و درمانگرانِ بلاگفا لطفاً نظرات، ایده ها و قضاوت های و ایده های مسخره تون رو برای من ننویسید .... ولی اگر در قالب طنز و تجربه مشترک کامنتی هست ،من خوشحال میشم جلساتم با فومن ، به اتمام رسید.... یه حس رهایی با چاشنی دلتنگی و تردید دارم.... ولی بنظرم مهم نیست خداحافظی بسیار طولانی ای بود و برام سخت بود اما بالاخره شد بدون جنگ و خشونت .....🫠🙃🙋🏻‍♀️ بوی گند چسب اکواریوم یا ماست موسیر میاد و مغزم داره میسوزه! امروز چندتا تجربه داشتم.....</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 18:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/845</guid>
</item>
<item>
<title>دوست داشتن!</title>
<link>https://baleshteghadim.blogfa.com/post/844</link>
<description>حس هام قفل شدند.... مدت هاست حتی عشق گذرا رو تجربه نکردم و کاملا حس میکنم قفل شدم! اون موقع ها که با پریناز دم خور شده بودم طور دیگری می‌گذشت برام.... عاشق میشدم و پریناز هم می‌گفت تجربه اش کن! بدون درنظر هیچ خطر و ملاک و معیاری! الانم با حضور فومن طور دیگری گذشت. به درخواست خودش چیزی ازش اینجا ننوشتم! در واقع تنها جایی که ازش نگفتم اینجا بود.... شاید تا آخر تابستون ،به عنوان یادگاری چندخطی ازش بنویسم...</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 17:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>baleshteghadim</dc:creator>
<guid>baleshteghadim.blogfa.com/post/844</guid>
</item>
</channel>
</rss>
