یه وبلاگ جدید درست کردم سال پیش که احساس میکنم هیچ هویتی ندارم وقتی داخلش می‌نویسم.... اینجا هویت داره. تو روزای سخت پناهم بود . پس فکر کنم باید همین جا بنویسم و ادامه بدم....

پریود این ماهم تقریبا با ده روز تاخیر شروع شده و واقعا خوشحالم.امشب خیلی دلتنگش هستم. دلتنگ حباب... و چقدر دلم میخواد تو اون بشقاب گل گلی ها باهم دیگه غذا بخوریم . آنقدر ذوق استفاده اش رو دارم که خدا می‌دونه....

پریودم تموم بشه یه مقدار باید به اوضاع بدنم برسم. این مدت خیلی بی توجهی کردم . دنبال یه باشگاه ورزشی با جو آرام و عدم حضور در و داف های رو مخفی هستم. امیدوارم پیدا کنم!

اتاقم خیلی بهم ریخته است و در حال ترکیدن. البته خیلی نه ولی هست و بخاطر همین بود که نمی‌خواستم تو اتاق خودم بخوابم ولی آنقدر رو مخ مامانم رفتم که گفت اگر تو اتاق خودت بخوابی من راحت ترم!🤣 یکی از کارام این بود که پرده اتاق رو زدم کنار تا بوی بارون و آسمون رو ببینم و مامانم لجش گرفت. من عاشق اینم که موقع خواب آسمون رو ببینم !

علی ایها الحال اومدم تو اتاقم و امیدوارم بخوابم! اینجا هم که هستم بیشتر هوس بغل حباب رو میکنم و یکم ناراحت میشم☹️ اون یکی اتاق حداقل مامان رو میتونم بغل کنم یا بچسبم بهش!

موضوع بغله که تو این ایام نیازه!

بگذریم....

به دوست خیلی صمیمی دبستانم پیام دادم خیلی دلم میخوادش .

شاید باورتون نشه ولی الان زیر دستم یه تیکه هویج بود. قسمت انتهایی هویج که ریشه داره .... ظهر داشتم می‌خوردم و گذاشته بودم که بندازم دور یادم رفت و اینجا خشک شده🤕🤭😅

بگذریم....

امشب یه جمله قشنگ شنیدم .... یکی بهم گفت صدات مهربونم و دوست داشتنیه درحالی که من موقع صحبت باهاش دلم میخواست جرش بدم و عصبی بودم بخاطر قطع و وصلی صداش ... که بعدها متوجه شدیم مشکل از خط من بوده نه اون بنده خدا... خلاصه که اون لحظاتی که من دلم میخواست پاره اش کنم اون داشته فکر می‌کرده چقدر صدام مهربونه!

خلاصه که عصبانیتمم معلوم نمیشه!🫣👀

خدایا تو چی؟ حس ات به صدام چیه؟ می‌شنوی منو؟

(در بی‌حوصلگی‌هایم، با تو زندگی‌ها کرده‌ام." و چه شبایی که تو زندگیمون، حوصله هیچ‌ بنی‌بشری رو نداشتیم، ولی وسطِ همون بی‌حوصلگی، غرقِ فکر و خیالِ یه‌آدم‌ بودیم. )